دما ۴۰ درجه ی ناقابلهکوله ام بسیار سنگینهخیلی هم دیرم شدهولی خب ده تا خیابونه فقط...+
ماشین خونه است؟ +آرهمیدونم جا پارک پیدا نخواهم کردو تازه اپ دزدگیر ماشین رو هم ندارمو اینکه بین خودمون باشه...تا حالا تنهای تنها رانندگی نکردم=]دم در بر میگردم و به ماشین
نگاه میکنمچلچله آه میکشد!منم همینطور!گرمه:"(توی مسیر تمام گنجشک ها دارن هلاک میشن...تمام باغچه ها رو دارن آب میدن که نمیرن از گرما گل های پر طاقتشون...ماشین ها داغ کردن...آدما هم خسته و بیحوصله دارن زیر کوچکترین سایه ها حرکت میکنن.چرا واقعا اینقدر گرمه؟پی اس: الان فهمیدم عینکمو یادم رفته...نهههه...چشمااااانم....پی اس پریم: برگشته بهم میگه نه آخه تو خیلی آروم و محجوب و سر به زیری!دلم میخواست برگردم بهش بگم: گمشو بابا تا فکتو نیاوردم پایین...از مادر نزاییده کسی به من بگه محجوب و سر به زیر...یه فاکینگ درصد فکر کن از تو خوشم نمیاد که باهات حرف نمیزدم+چند تا اموجی بد بد هم میذاشتم براش که بفهمه محجوب جد و آبادشه!بعد دیدم نه نمیشه...از جد و آباد به هم میرسیم گل به خودی میشه...خلاصه که فقط بلاکش کردم دلم خنک شه:) (22)برنامه ریزی...
ما را در سایت (22)برنامه ریزی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 171 تاريخ: جمعه 13 خرداد 1401 ساعت: 8:18